
نه!
کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کس را دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار....
این روزگار چشم ندارد من و تو را یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا
هر چیزی را و هر کسی را دوستر بداری
حتی اگر یک نخ سیگار یا زهر مار هم باشد
از تو دریغ میکند....
پس
من با همه ی وجودم خودم را زدم به مردن
تا روزگار دیگر
کاری به کار من نداشته باشد
این شعر تازه را هم ناگفته میگذارم
تا روزگار بو نبرد
گفتم :کاری به کار عشق ندارم!!
قیصر امین پور
برچسب: اتش,
نویسنده: دانیال فدایی